حكيم زجاجى
262
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
خلافت ابراهيم بن وليد بن عبد الملك دو ماه بود براهيم بودش برادر يقين * چو آمد سرافراز در كار دين خليفه بد آن مرد هفتاد روز * از اين جاى شمع خرد برفروز خلافت رها كرد و اندر گذشت * فرو رفت چون آبش از سر گذشت همان مادرش بود ماه آفريد * ورا مهر از نسل شاه آفريد 5 شنيدم كه فرزند فيروز بود * چو مهر فلك عالمافروز بود بدر برد ( ؟ ) كردست آن شهريار * ز نوشين روان در جهان يادگار ورا پور حجاج برده اسير * ز حد خراسان و آن داروگير به عبد الملك داده بودش به راه * به شاديش بنشاند در پيشگاه ورا كرد فرزانه جفت وليد * چو مهر سما بود ماه آفريد 10 اگر كار عالم سرى داشتى * به كوى سلامت درى داشتى ندادى به هر ناكسى سرورى * نگشتى زبون مردم گوهرى بر آن نامبردار با رنج « 1 » و درد * يكى كرد بيعت ، ولى ده نكرد نبد دور با « 2 » اخترش مستقيم * دلش بود با درد و جان بذر بيم ز مروانيان چرخ ببريد مهر * دگرگونه شد كار دور سپهر 15 ورا نيز مخلوع كردند نام * نديد از سپهر دلافروز كام چو شد مير ، مروان ورا خلع كرد * سرانجام از وى برآورد گرد بر او لشكر حمص بيعت نكرد * از آن كار شد نامور پر ز درد به زندان او بد دو پور وليد * كه بد كشته او را سپاه يزيد از آن دو يكى را حكم نام بود * گرفتار چون مرغ در دام بود 20 دوم نامور بود عثمان به نام * در آن حبس ماندند بىنام و كام براهيم را گفت مرد از نهفت * ببايد دل شرم و آزرم رفت تو آن هر دو تن را فرو بر به خاك * كه تا ملك تو گردد از خصم پاك چو گردند در خاك هر دو نهان * پديد آيد آسايشى در جهان
--> ( 1 ) تاريخ ( 2 ) و